۱۰ پرسش مسابقۀ ادبی تلگرامی انجمن همراه با پاسخ

مسابقه ی ادبی تلگرامی انجمن با طرح ۱۰ پرسش در عرض یک و نیم ماه به انجام رسید. پرسش های مسابقه به همت جناب آقای دکتر عزتی پرور طرح و در گروه قرار داده شده بود و در مهلت تعیین شده بایستی به پرسشها پاسخ داده می شد. پرسش ها و پاسخ ها را در اینجا می خوانید:

پرسش شماره ۱

سلام برهمکاران ارجمندم.

درغزل زیر ازیغمای جندقی(قرن سیزدهم هجری) یکی ازبیت ها نشانه گذاری نادرست دارد و معنا را مُختل کرده است. بیت را بیابید و پاسخ را برای جناب آقای ابراهیم زاده ارسال نمایید.

ماخرابِ غم وخُمخانه زِ می آباد است
ناصح از باده سخن کن! که نصیحت باد است

خیز و از شعله ی می آتشِ نمرود افروز!
خاصه اکنون که گلستانِ اِرم، شدّاد است.

سیلِ کُهسارِ خُم از میکده در شهر افتاد
وای بر خانه ی پرهیز که بی بنیاد است!

بجز ازتاک که شد محترم از حرمتِ می،
زادگان را همه فخر از شرفِ اجداد است.

گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ی من،
آنچه البته به جائی نرسد، فریاد است

گفته ای: نیست گرفتارِ مرا آزادی!
نه که هر کس که گرفتار تو شد آزاد است؟

چشم زاهد به شناسائی سِرّ رخ و زلف
دیدن روز و شب و اَعمیِ مادر زاد است!

گفتمش خسرو شیرینِ که ای؟ دل بنمود
کآنکه در عهد من این کوه کَنَد، فرهاد است!

هر که یغما شنَوَد ناله ی گرمم گوید:

آهن سرد چه کوبی؟ دلش از فولاد است!

پاسخ سوال شمارۀ ۱:
نادرستی نشانه گذاری در بیت دوم به کار رفته است؛ یعنی درمصراع دوم باید نشانه ی ویرگول را بعد از «گلستان» گذاشت و حرف کسره را از زیر گلستان پاک کرد تا معنای درستی برای بیت پیداشود. اینگونه:
خاصه اکنون که گلستان، اِرمِ شداد است
یعنی مخصوصا اکنون که باغ و گلستان همچون بهشتِ ارم ساخته ی شداد، زیبا و خرّم است. معنای تمام بیت:
برخیز و با شعله ی شراب، آتشی برافروز؛ مخصوصا اکنون که گلستان مانند بهشت شداد زیبا و خُرّم است.
اگر ویرگول، پس از ارم قرارگیردـ همچنان که در متن سوال قرارگرفته استـ بیت بی معنا می شود.
می دانیم «ارم» یا به گفته ی قرآن کریم«اِرَمِ ذات العماد»(ارم دارای ستون های سنگی) شهرِ پایتخت«شداد» حاکم باستانی بود که وی بهشت معروفش را درآن ساخت. در غزل یغما، منظور از «ارم شداد» به مَجاز حال و محل، بهشت شداد است که گلستان با آن مقایسه شده است.

 پرسش شماره ۲
سلام برهمکاران ارجمندم.

در بیت آغازین دیوان حافظ، توازن و تناسب واژه ها را نشان دهید.
اَلا یا اَیّهاالسّاقی! اَدِر کَأساً وَ ناوِلها که عشق آسان نُمود اول، ولی افتاد مُشکل‌ها

پاسخ پرسش شماره۲

سلام به محضر محاضره و مفاوضه ی همکاران ارجمندم. با اجازه پاسخ پرسش دوم را تقدیم می کنم:

زیبایی های هنری:‏ منظوراز توازن یا تعادل کلمات، برابری و هماهنگیِ واژه های بیت از نظر تعداد(کمیت) و تساوی ازنظر فعلی و اسمی و حرفی(کیفیت) است.

درمصراع اول، دو فعل عربی(اَدِر- ناوِل) و درمصراع دوم نیز دوفعل فارسی(نمود- افتاد) به کار رفته است. تعدادواژه های غیر ‏فعلی درهردو مصراع برابر است: ال ـ یاـ ایهاـ ساقی ـ کأس ـ وـ ها(هفت کلمه)که ـ عشق ـ آسان ـ اول ـ ولی ـ مشکل ـ ‏ها(هفت کلمه) که می توان آن را «موازنه» در کلمات نامید.‏

همین قدر پاسخ کافی است. اما برای یادآوری عرض می کنم:

میان آسان و مشکل، آرایه «تضاد» هست. در باره ی «عشق» گویا «شخصیت بخشی» به کار رفته باشد؛ زیرا منظور این است که ‏‏«عشق» درآغاز، خود را آسان نشان داد.‏

پرسش شماره ۳:

سلام برهمکاران ارجمندم.

در دفتر چهارم مثنوی مولوی(چاپ عبدالکریم سروش،بیت های۳۲۴۹-۳۲۵۱)ضمن «حکایتِ آن زاهد که درسال قحط، شاد و خندان بود با مفلسی و بسیاریِ عیال.» این سه بیت آمده است:

من همی بینم به هردشت و مکان      خوشه ها اَنبُه، رسیده تا میان

خوشه ها درموج از بادِ صبا                   پُر بیابان، سبزتر از گَندنا

زآزمون من دست بر وی می زنم         دست و چشم خویش را چون برکنم

لطف کنید و معنای روان و روشنِ بیت سوم را بنویسید.

پاسخ پرسش شماره ۳

درباره ی سه بیت ازمثنوی مولوی:

من همی بینم به هردشت و مکان      خوشه ها اَنبُه، رسیده تا میان

خوشه ها درموج از بادِ صبا                   پُر بیابان، سبزتر از گَندنا

زآزمون من دست بر وی می زنم         دست و چشم خویش را چون برکنم

ازهمکاران خواسته شده بودلطف کنند و معنای روان و روشنِ بیت سوم را بنویسند. این سه بیت، توصیف خشنودی زاهدی است که درست درهنگامِ قحط و بلا، جز نعمتِ الهی چیزی درزمین نمی بیند. بیت سوم را شاید بتوان بدینگونه گزارش نمود:

من[زاهد] برای آزمایش کردن این که آیا دستم درست احساس می کند و چشمم درست می بیند، به میوه ها دست می زنم و نگاه می کنم. وقتی نعمتِ الهی همه جا را فراگرفته است، نمی توانم دستم را ازتن جداکنم که دست نزند و چشمم را ازکاسه دربیاورم که نبیند!

مقصود کلی این است که عارف در فاجعه نیز فرحناک است درقحط و بلا هم لطف الهی را درمی یابد. عاشقم بر قهر و بر لطفش به جِد!

پرسش شماره ۴

سلام برهمکاران ارجمندم.

درکلیات سعدی به تصحیح محمدعلی فروغی، بخش قصاید، قصیده ای هست که اینگونه آغازمی شود:

به نوبت اند ملوک اندرین سپنج سرای

کنون که نوبتِ توست ای مَلِک، به عدل گرای!

بیت پنجم آن چنین است:

دِرَم به جورستانان زر به زینت ده   /  بنای خانه کنانند و بام قصراندای

گزارش ساده و امروزی این بیت را ارائه فرمایید. با سپاس

پاسخ پرسش شماره ۴

معنای نسبتا روان بیت سعدی گویا چنین باشد:

پادشاهانی که به جور و ستم از مردم(درهم درهم و اندک و اندک) مالیات می گیرند و (با اسراف و دینار به دینار) صرف تفریح و آرایش خودمی کنند، همچون کسانی اند که پایه های خانه ی خود را ویران می کنند و درهمان حال به کاهگل کشی بام مشغولند. یعنی با حفظ ظاهر، ازدرون فرو می ریزند.

پرسش شماره ۵:

سلام برهمکاران ارجمندم.
همۀ شما این غزل شیوای «حزین لاهیجی»را بارها خوانده یا شنیده اید. لطف کنید معنای بیت سوم«امشب صدای…» را بنویسید.
ای وای بر اسیری کز یاد رفته باشد
در دام مانده باشد صیاد رفته باشد

آه از دمی که تنها، با داغ او چو لاله
در خون نشسته باشم چون باد رفته باشد

امشب صدای تیشه از بیستون نیامد
شاید به خواب شیرین، فرهاد رفته باشد

خونش به تیغِ حسرت یا رب حلال بادا
صیدی که از کمندت، آزاد رفته باشد

از آهِ دردناکی سازم خبر دلت را
وقتی که کوه صبرم بر باد رفته باشد

رحم است بر اسیری کز گِردِ دام ِ زلفت؟
با صد امیدواری ناشاد رفته باشد

شادم که از رقیبان، دامن کشان گذشتی
گو مشت خاکِ ما هم، بر باد رفته باشد!

پرشور از “حزین” است امروز کوه و صحرا
مجنون گذشته باشد، فرهاد رفته باشد
«حزین لاهیجی»

پاسخ پرسش شماره۵

معمولا همکاران بیت را چنین معنی می کنند:

صدای تیشه ی فرهاد به این دلیل نیامد که فرهاد مرده است.(خواب شیرین را موصوف و صفت و استعاره از مرگ می گیرند.)

یا: به این دلیل امشب صدای تیشه ازبیستون نیامد که خوابیده است تا خواب شیرین را ببیند. (خواب شیرین را مضاف و مضافٌ الیه می گیرند.)

اما گویا معنای راستین چنین باشد:

به این دلیل امشب صدای تیشه ی فرهاد نیامد که او به خوابِ شیرین رفته است؛ یعنی شیرین دارد درخواب می بیند که فرهاد کنارِ اوست. چون فرهاد به خواب یا رؤیای شیرین رفته است، بدیهی است دیگر مشغول کوه کندن نیست و کار را آن شب تعطیل نموده است.(علت غیبت فرهاد ازکارِ کوهکنی، حضور او درخواب و رؤیای شیرین است. دراین معنا، شیرین اسم واقعی  و البته مضافٌ الیه است.)

پرسش شماره ۶
سلام برهمکاران ارجمندم.

لطف کنید و بنویسید متن زیر مطابق با کدام سَبکِ ادبی اروپایی(کلاسیسیم، رمانتیسیسم، رئالیسم، ناتورالیسم….)نگاشته شده است. یکی دو دلیل نیز برای نظر خود بیاورید. با سپاس از کوشش فکری و ادبی تان.
زمینِ مجروح، نفس می کشد و از نجوای آبِ روان به خواب می رود. درخوابِ او، زورقِ سفیدِ سحر، ‏بادبانش را بازمی‌کند وبه سوی ساحلِ آسمان می‌راند. شب،خواب‌های سبز می‌بیند وستاره‌های از یاد ‏رفته بیدار می‌شوند. شبِ عاشفان، شبِ ستاره، شبِ روشنایی است. شمعِ روی دوست، شبِ افتنده ‏و خُسبنده‌ی عاقلان را به شبِ دلِ بیدارِ عاشفان بَدَل می‌کند تادیوانه‌ی مسافر، با بارِ امانت یاگنجِ ‏عشقی که دارد، تنهاییِ تاریکِ این بیابان را پشت سرگذارد و راهی به جایی بیابد. عشقِ دوست ـ ‏خواه آن شاهدِ ازلی و خواه این زلف آشفته‌ی خندان ـ عاشق را ازشبی ظلمانی به شبی نورانی ‏می‌بَرَد و او تا وقتی که درراه است، ازخوابِ سنگینِ جمادی درامان است. چراغی در دیده و چراغی ‏در دل دارد که او را هردَم ازتیرگیِ بیرون ودرون، عبورمی‌دهند.‏
(درکوی دوست،شاهرخ مسکوب،تهران،انتشارات خوارزمی،۱۳۷۱‏ص۹۲‏)

پاسخ پرسش شماره ۶

متنی که ازشاهرخ مِسکوب نقل شد، به شیوه ی مکتب«رمانتیسیم» نوشته شده است. دلیل آن، جان بخشی به زمین و استناد صفات انسانی به آن است. عشق و لوازم آن توصیف شده است. البته توصیف، به گونه ی تخیلی و به یاری اجزای زمین و آسمان (شب، ستارگان، آب، و…) و حالت های انسان به گونه ای رؤیاگونه است. توصیفات واقعی نیست تا درمکتب«رئالیسم» یا «کلاسیسیم» بگنجد. به جنبه های زشت زندگی انسان و طبیعت نیز توجه نشده تا بتوان آن را در مکتب«ناتورالیسم» قرار داد. هرچه هست زیبای طبیعی و انسانی درهاله ای از رؤیاست که ویژگی مکتب«رمانتیسیسم» به شمار می رود. پاینده و شاد باشید.

پرسش شماره ۷

سلام برهمکاران ارجمندم.

لطف کنید و بگویید درکدام واژه ی بیت زیر «ایهام» به کار رفته است؟
ساقی به نورِ باده برافروز جامِ ما
مُطرب! بگو که کارِ جهان شد به کامِ ما
(حافظ)

پاسخ پرسش شماره ۷:

سلام برهمکاران ارجمندم.

دربیت حافظ:

ساقی به نور باده برافروز جام ما

مطرب«بگو» که کارجهان شد به کام ما

ایهام در فعل«بگو» است. بگو دو معنی دارد:۱-حرف بزن، بیان کن، توضیح بده۲- ترانه بخوان، آواز بخوان

دراصطلاح موسیقی قدیم«گفتن» به معنای «ترانه و تصنیف و آواز» بود. حافظ در موارد بسیاری ازاین ایهام بهره برده است.

پرسش شماره ۸

سلام و درودم را به همکارانم تقدیم می کنم. دربیت زیر ازحافظ:

کمندِ صیدِ بهرامی، بیفکن، جامِ می بردار

که من پیمودم این صحرا، نه بهرام است و نه گورش

درمصراع دوم، یکی از واژه ها معانیِ مرتبط با دیگرکلمات و نوعی «ایهام» چهار معنایی دارد. لطف کنید آن را مشخص و معنا ها را توضیح بفرمایید. روزگارتان شادباد!

 پاسخ پرسش شماره۸

دربیت:

کمندِ صیدِ بهرامی بیفکن، جامِ می بردار

که من پیمودم این صحرا ، نه بهرام است و نه گورش!

ایهام چهارگانه یا چهارمعنایی درواژه ی «گور» است. معنی های گور عبارتند از:

۱-گورخر۲- قبر۳- بیابان۴- نوعی شراب

این چهارمعنا با بهرام تناسب دارند: بهرام همواره به شکارِ گورخر علاقه داشت؛ ولی سرانجام خود شکارگور(قبر)شد. شراب نوشی اونیز شهرت داشت و باده گساری های او درمنظومه ی «هفت گنبد یا هفت پیکر» نظامی توصیف شده است. گویا معنای «گور» به معنای «قبر» ازهمان «بیابان» گرفته شده است؛ زیرا مردم مُردگانِ خود را دربیابان و دور یا خارج ازشهر به خاک می سپردند. بگذریم ازاین که در زمانی دور، جسد مردگان را دربیابان ها روی تپه ای رها می کردند تا خوراک پرندگان وحشی یا جانورانِ بیابانی شوند. «گور» به معنای «شراب» به گمانم تُرکی مغولی باشد. با ارادت

پرسش شماره۹:

به پرسش زیر پاسخ لطف بفرمایید:

جای خالی سلوچ ازکیست وموضوع آن چیست؟ البته نوشتنِ خلاصه یا طرحی از داستان درچهار یا پنج سطر، موجبِ مَزیدِ امتنان است.

پاسخ پرسش ۹

سلام برهمکارانِ ارجمندم.  کتاب«جای خالی سَلوچ» رمانی زیبا و واقعگرایانه از محمود دولت آبادی است. داستان، حکایتِ زنی به نام«مِرگان=مِهرگان» است در یکی از روستاهای ایران(که می تواند هرجا درایران باشد) و پسرش «عباس» و دخترش و همسری به نام«سَلوچ» که از سال ها پیش رفته و خبری ازاو بازنیامده است.

پرسش شماره۱۰:

با سلام و تقدیم ارادت به همکاران ارجمندم. سهراب سپهری در شعرخود به نام:«از سبز به سبز» که چنین است:

من در این تاریکی

فکر یک بره ی روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

من در این تاریکی

امتداد تر بازوهایم را

زیر بارانی می بینم

که دعاهای نخستین بشر را ترکرد.

من در این تاریکی

درگشودم به چمن های قدیم ،

به طلایی هایی ، که به دیوار اساطیر تماشا کردیم.

ریشه ها را دیدم

و برای بُته ی نورس مرگ، آب را معنی کردم.

لطف بفرمایید و فقط دراین بخش:

من در این تاریکی

فکر یک بره ی روشن هستم

که بیاید علف خستگی ام را بچرد.

تصویرشاعرانه را مشخص بفرمایید و بنویسید شاعر منتظر چه فصلی است؟

پاسخ پرسش شماره۱۰:

با سلام و تقدیم ارادت و ادب به محضرهمکاران ارجمندم. تصویر شاعرانه، چراگاهی است که گیاهش بی چریدن مانده است و درحسرت بره ای است که وارد آن شود و از علف ها بچرد. زمانِ تصویر«شب» است و تاریکی از لوازم آن. بره ی روشن، یادآور خورشیداست. می دانیم درنامگذاری کهن برای ماه ها، «حَمَل) یا همان «برّه» معادل فروردین است. شاعر درزمستانی تاریک، منتظر بهاراست تا خستگی ناشی ازناباروریِ هنرمندانه را درپرتو خورشید خلاقیت از سر و دل بیرون کند. «بره ی روشن» همان بهاراست.

باسپاس از دوستانی که در هم اندیشی ها مشارکت نمودند، به جهتِ عدم استقبال، دیگر پرسشی مطرح نخواهد شد. از حدود۱۵۰عضو انجمن علمی و ادبی معلمان کمتر از۱۰نفر لطف نمودند و شرکت کردند. این البته مایه ی تاسف است. برای شما جهانی بی دغدغه و آرام آرزومندم.

با احترام: احمدعزتی پرور

پاسخ دهید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *